عبدالجبار کاکایی - @abdoljabbarkakaei's profile photo/

عبدالجبار کاکایی

@abdoljabbarkakaei

Photos & videos by @abdoljabbarkakaei


.
خون ريختيم در جگر خود ، كسي نديد
پنهان شديم زير پر خود ، كسي نديد

چون جاده ايستاده رسيديم تا كجا...
ويران  شديم در سفر خود ، كسي نديد

دنيا كه سفره ي شره اهل قبله بود
ما را گذاشت پشت در خود ، كسي نديد

چون نقطه زير اطلس آبي پريده رنگ
رفتيم بسكه از نظر خود ، كسي نديد  تنهاتر از خدا نگرفتيم در جهان
جز از دهان خود خبر خود، كسي نديد

ما را در اين  كوير پريشان و بي هدف
جز رد پاي پشت سر خود كسي نديد

. خون ريختيم در جگر خود ، كسي نديد پنهان شديم زير پر خود ، كسي نديد چون جاده ايستاده رسيديم تا كجا... ويران شديم در سفر خود ، كسي نديد دنيا كه سفره ي شره اهل قبله بود ما را گذاشت پشت در خود ، كسي نديد چون نقطه زير اطلس آبي پريده رنگ رفتيم بسكه از نظر خود ، كسي نديد تنهاتر از خدا نگرفتيم در جهان جز از دهان خود خبر خود، كسي نديد ما را در اين كوير پريشان و بي هدف جز رد پاي پشت سر خود كسي نديد

4/29/2017 10:38:20 PM 56
.
.
جايي از مناظره به نظرم آمد، شايد كمتر كسي به ياد سپرده باشد كه شهردار، برادران شهيد جهانگيري را موكل كرد تا او وجه المصالحه قدرت و دولت نشود ، اين فهم شهردار،كه نسبت محكمي با تعصب دارد ، طلب نوعي شراكت تضامني بر مبناي خون شهيدان است ، كه گروهي بعد از جنگ در انحصار عقيده ي خود مي دانندش و اسحاق جوانمردانه نسبتش را پنهان مي داشت كه علم و صلاحيت ، از  سرمايه ي مقدس خون برادران، رستگارش كرده بود ، سالهاست كه زبان قدسي "عالم ارواح شهيدان" در دهان سرداران و نظاميان است و  اين گروه اغلب سخنگو ،شارح مفسر خواست و اراده ي  شهيدانند ، اين غيرت بي نيازي اسحاق به حقيقت تقديس خون برادران شهيدش بود ...

. . جايي از مناظره به نظرم آمد، شايد كمتر كسي به ياد سپرده باشد كه شهردار، برادران شهيد جهانگيري را موكل كرد تا او وجه المصالحه قدرت و دولت نشود ، اين فهم شهردار،كه نسبت محكمي با تعصب دارد ، طلب نوعي شراكت تضامني بر مبناي خون شهيدان است ، كه گروهي بعد از جنگ در انحصار عقيده ي خود مي دانندش و اسحاق جوانمردانه نسبتش را پنهان مي داشت كه علم و صلاحيت ، از سرمايه ي مقدس خون برادران، رستگارش كرده بود ، سالهاست كه زبان قدسي "عالم ارواح شهيدان" در دهان سرداران و نظاميان است و اين گروه اغلب سخنگو ،شارح مفسر خواست و اراده ي شهيدانند ، اين غيرت بي نيازي اسحاق به حقيقت تقديس خون برادران شهيدش بود ...

4/29/2017 12:27:52 AM 285
عصر شاعران و ترانه سرايان  با حضور اهالي ادبيات و موسيقي در تالار اصلي فرهنگسراي ارسباران  ساعت ١٥

@asreshearotaraneh

عصر شاعران و ترانه سرايان با حضور اهالي ادبيات و موسيقي در تالار اصلي فرهنگسراي ارسباران ساعت ١٥ @asreshearotaraneh

4/25/2017 8:58:29 PM 20
Sponsored Ads


.
ابري تمام روز با من بود...
#وحيد_مهراد#عبدالجبار_کاکایی
بزودي منتشر مي شود

. ابري تمام روز با من بود... #وحيد_مهراد #عبدالجبار_کاکایی بزودي منتشر مي شود

4/21/2017 9:46:53 PM 94
آنچه ملت در خشت خام ديد !

اي وطن چه نالم  از جفاي ديرين
غصه ي تو شاديست ،  تلخي تو شيرين

اخم تو ، تبسم ، زخم تو ، ترنم
خنده ي تو گريه ست ، گريه ي تو تسكين

بال هاي رسته ، سالهاي خسته
كشته هاي بي مرز ، داغهاي سنگين

از شهيد غربت ، ياد كن كه هر شب
بي مزار و تنها ، سر نهد به بالين

باد بي ترحم  زد به برگ و باري
چند شاخه افتاد ، چند برگ زرين

لاله هاي سرخند گرچه طعمه ي خاك
ميوه هاي باغند،  گرچه پشت پرچين

تا تويي كنارم ، كوه استوارم
دست بر ندارم ، از دعا و آمين

آنچه ملت در خشت خام ديد ! اي وطن چه نالم از جفاي ديرين غصه ي تو شاديست ، تلخي تو شيرين اخم تو ، تبسم ، زخم تو ، ترنم خنده ي تو گريه ست ، گريه ي تو تسكين بال هاي رسته ، سالهاي خسته كشته هاي بي مرز ، داغهاي سنگين از شهيد غربت ، ياد كن كه هر شب بي مزار و تنها ، سر نهد به بالين باد بي ترحم زد به برگ و باري چند شاخه افتاد ، چند برگ زرين لاله هاي سرخند گرچه طعمه ي خاك ميوه هاي باغند، گرچه پشت پرچين تا تويي كنارم ، كوه استوارم دست بر ندارم ، از دعا و آمين

4/21/2017 12:46:54 PM 57
.
اگر آبونمان طبع شاعران بوديم و بابت لذت ادبيات قبض ماهانه مي آمد ، چقدر بدهكار محمد علي بهمني بوديم ؟ از روزگاري كه پا به پاي جوانهاي دهه ي چهل، پياده از چاپخانه خيابان گرگان تا انستيتو گوته با سبيلهاي پرپشت و سياه نيچه اي راه مي افتاد و غزلهاي صدا دارش را مي خواند تا امروز كه پا به پاي جوانهاي دهه هشتاد و نود متين و آرام و صبور با همان سبيلهاي پرپشت ، اما سفيد نيچه اي غزل عاشقانه مي خواند و غزل عاشقانه مي شنود و پكي به قليان پنجاه سال تجربه اش مي زند و شمع تولد هفتاد و پنج سالگي اش را فوت مي كند لذت نيم قرن غزل ناب را جرعه جرعه به كام شاعران ريخته و اعتباري به شعر و شاعري بخشيده است ، ما همه وامدار بهمني هستيم حتي سلايقي كه ديوان غزل را كتاب مقدس قرون مي نامند و به حجم آن ورقي اضافه نمي كنند بي شك  با خواندن غزل بهمني و بهمني وار ، بدهكار قبض آبونمان طبع وقاد اين شاعرند ....

. اگر آبونمان طبع شاعران بوديم و بابت لذت ادبيات قبض ماهانه مي آمد ، چقدر بدهكار محمد علي بهمني بوديم ؟ از روزگاري كه پا به پاي جوانهاي دهه ي چهل، پياده از چاپخانه خيابان گرگان تا انستيتو گوته با سبيلهاي پرپشت و سياه نيچه اي راه مي افتاد و غزلهاي صدا دارش را مي خواند تا امروز كه پا به پاي جوانهاي دهه هشتاد و نود متين و آرام و صبور با همان سبيلهاي پرپشت ، اما سفيد نيچه اي غزل عاشقانه مي خواند و غزل عاشقانه مي شنود و پكي به قليان پنجاه سال تجربه اش مي زند و شمع تولد هفتاد و پنج سالگي اش را فوت مي كند لذت نيم قرن غزل ناب را جرعه جرعه به كام شاعران ريخته و اعتباري به شعر و شاعري بخشيده است ، ما همه وامدار بهمني هستيم حتي سلايقي كه ديوان غزل را كتاب مقدس قرون مي نامند و به حجم آن ورقي اضافه نمي كنند بي شك با خواندن غزل بهمني و بهمني وار ، بدهكار قبض آبونمان طبع وقاد اين شاعرند ....

4/17/2017 3:09:13 PM 77
.
مرگ از پا درت آورد ، گفتم اين "پدرسوخته" زورش زيادتر از اين حرفاست ...آخرين بار "فوتبال سالني"  بازي كرديم ، چه جان و جلايي داشتي ! انگار مرگ ، سرزنده ها رو  زودتر زمين مي زنه ، حالا بگو بي "نظميه"  اين شهر درندشت كه تو هم تركش كردي ...چه شود ! ... عارف جان نشد كه بخنديم و ته اين خيار خنده، تلخ نشه .  خلاصه كنم؛  مرگ ، عارف و عامي نمي شناسه ، سن و سال حاليش نيست ، تواين بلبشوي انتخابات ، زد و انتخابت كرد و رفت ...اي واي! عارف لرستاني... از ته دل به شيرين كاري هات مي خنديدم، از ته دل ... ، چه ديوانه ايه اين مرگ ... داشتني ها رو كم مي كنه ، نداشتني ها رو به رُخت مي كشه ، چقدر  بهانه داره برا بردن، چقدر راه داره برا مردن ...قربان !

. مرگ از پا درت آورد ، گفتم اين "پدرسوخته" زورش زيادتر از اين حرفاست ...آخرين بار "فوتبال سالني" بازي كرديم ، چه جان و جلايي داشتي ! انگار مرگ ، سرزنده ها رو زودتر زمين مي زنه ، حالا بگو بي "نظميه" اين شهر درندشت كه تو هم تركش كردي ...چه شود ! ... عارف جان نشد كه بخنديم و ته اين خيار خنده، تلخ نشه . خلاصه كنم؛ مرگ ، عارف و عامي نمي شناسه ، سن و سال حاليش نيست ، تواين بلبشوي انتخابات ، زد و انتخابت كرد و رفت ...اي واي! عارف لرستاني... از ته دل به شيرين كاري هات مي خنديدم، از ته دل ... ، چه ديوانه ايه اين مرگ ... داشتني ها رو كم مي كنه ، نداشتني ها رو به رُخت مي كشه ، چقدر بهانه داره برا بردن، چقدر راه داره برا مردن ...قربان !

4/15/2017 10:47:47 AM 116
.
معاصر كودكي و نوجواني ما بود ...سيگار و تصنيف و ترانه و نوحه و چند كلمه ي انگليسي و چند شعر سياسي و دست سنگين تربيتش ...و شيفته صنعت آلمان و فقه حوزه نجف . كاسب خوش خنده و مردم دار وبي آزار ....بابا صدايش مي كرديم و گاهي تنها "با" مثل "دا" كه مادر بود ، عاشق عكس و اخبار و روزنامه و زبان كردي سوراني و اعليحضرت كه خودش خوب بود و اطرافيانش بد ، وفادار به سبيل و سيگار و ساعت مچي ، و عاشق عبارت "خليج فارس" ، رفيق باز و مسجد رو و دختر دوست ، طباخي  داشت و مشتري اول مغازه اش مجانين و متكديان و سگها و گربه ها... و زبانش تلفيقي از نحو كردي و لغات فارسي و لهجه ي عربي ! پدرم بود ...شصت و سه سال فرصت داشت تا روحش را از جسمش بزرگتر تر كند ، كه كرد... اشك همه را در آورد، شب خرما خوران ، و نمي شناختيم گريه كن هاي بسياري ، كه  مي گفتند: كريم بود و بخشنده، ...پدرم بود و حالا چشمهايش پر از گل رُس ، در مزارش به پهلو خوابيده ...سالهاست ، سالهاي سخت و تنها ، بي انگشتر عقيقش و خط عتيقش و درك عميقش ، پدرم بود... پدرم

. معاصر كودكي و نوجواني ما بود ...سيگار و تصنيف و ترانه و نوحه و چند كلمه ي انگليسي و چند شعر سياسي و دست سنگين تربيتش ...و شيفته صنعت آلمان و فقه حوزه نجف . كاسب خوش خنده و مردم دار وبي آزار ....بابا صدايش مي كرديم و گاهي تنها "با" مثل "دا" كه مادر بود ، عاشق عكس و اخبار و روزنامه و زبان كردي سوراني و اعليحضرت كه خودش خوب بود و اطرافيانش بد ، وفادار به سبيل و سيگار و ساعت مچي ، و عاشق عبارت "خليج فارس" ، رفيق باز و مسجد رو و دختر دوست ، طباخي داشت و مشتري اول مغازه اش مجانين و متكديان و سگها و گربه ها... و زبانش تلفيقي از نحو كردي و لغات فارسي و لهجه ي عربي ! پدرم بود ...شصت و سه سال فرصت داشت تا روحش را از جسمش بزرگتر تر كند ، كه كرد... اشك همه را در آورد، شب خرما خوران ، و نمي شناختيم گريه كن هاي بسياري ، كه مي گفتند: كريم بود و بخشنده، ...پدرم بود و حالا چشمهايش پر از گل رُس ، در مزارش به پهلو خوابيده ...سالهاست ، سالهاي سخت و تنها ، بي انگشتر عقيقش و خط عتيقش و درك عميقش ، پدرم بود... پدرم

4/11/2017 1:49:01 AM 162
بفرماييد انتخابات!

روز ناگزير كم كم فرا مي رسد انتقال قدرت در يك كشور در حال توسعه ، شبه انقلابي ، با سلايق زندگي و سياسي متفاوت ، آن طور كه افق سياسي و فرهنگي و اقتصادي را رصد مي كنيم حفظ وضع موجود ايمن تر از تن دادن به دو جريان  متعارض انحرافي و ائتلافي ست ، به قول معروف "اينُ همه مي دونن ....همه " كه وضع اقتصادي ما نه خوب بود نه بد و نه به جلفي دوره ي هشت ساله مهرورزي ، فعلا گزينه هاي روي ميز همين هاست به روحاني اعتماد كنيم  او منتخب جريان اعتدال و اصلاحات است و مورد اعتماد خاتمي ، اينُ ديگه همه مي دونن ... همه ...

بفرماييد انتخابات! روز ناگزير كم كم فرا مي رسد انتقال قدرت در يك كشور در حال توسعه ، شبه انقلابي ، با سلايق زندگي و سياسي متفاوت ، آن طور كه افق سياسي و فرهنگي و اقتصادي را رصد مي كنيم حفظ وضع موجود ايمن تر از تن دادن به دو جريان متعارض انحرافي و ائتلافي ست ، به قول معروف "اينُ همه مي دونن ....همه " كه وضع اقتصادي ما نه خوب بود نه بد و نه به جلفي دوره ي هشت ساله مهرورزي ، فعلا گزينه هاي روي ميز همين هاست به روحاني اعتماد كنيم او منتخب جريان اعتدال و اصلاحات است و مورد اعتماد خاتمي ، اينُ ديگه همه مي دونن ... همه ...

4/10/2017 1:04:10 PM 97
Sponsored Ads


. باز مي رسم به شهر در جهنمي ز دود
با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود

خواب هاي نا تمام ، حرف هاي بين راه
بي تبسم و نگاه ، بي ترانه و سرود

پشت صندلي پر از نام هاي ناشناس
خاطرات بي صدا ، عقده هاي يادبود

جاده ها به شهرها کاشکي نمي رسيد
خواب هاي بين راه کاش واقعي نبود

روستاي من کجاست شهرزاد قصه ها
گم شده بهشت من در جهنمي ز دود

. باز مي رسم به شهر در جهنمي ز دود با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود خواب هاي نا تمام ، حرف هاي بين راه بي تبسم و نگاه ، بي ترانه و سرود پشت صندلي پر از نام هاي ناشناس خاطرات بي صدا ، عقده هاي يادبود جاده ها به شهرها کاشکي نمي رسيد خواب هاي بين راه کاش واقعي نبود روستاي من کجاست شهرزاد قصه ها گم شده بهشت من در جهنمي ز دود

4/6/2017 5:34:12 PM 50
ماجراي نيمروز  فقط ماجراي نيم روز است  و بس ! نوستالوژي شكوهمندي از دهه شصت ، 
نمايش مستند مواجهه اي با يك بحران اجتماعي  ست از درون اطلاعات سپاه و بازنمايي افراط و تفريط و تعادل در درك حقايق بيرون از سوي نيروهاي منتسب به سپاه و قوه قضاييه و نهاد نخست وزيري... وهمچنين بيان تلويحي اشتباهات و فرصت سوزي ها،  البته بدون تحليل جامعه شناختي  از سبب هاي بحران اجتماعي ، و باز طبق معمول ارجاع انحراف به مشاوره ها ي فرامرزي "فرانسه" و تاثير آن روي احساسات عمومي جامعه ي فاقد شعور سياسي ، كه همين در واقع نخ روايي فيلم است...البته روايت فيلم تا حد پوست موز انداختن زير پاي لاجوردي و نمايش مبالغه در تندروي از سوي بچه جبهه اي ها براي قرائت منصفانه تري از نيروهاي تشكيلاتي و ارجاع خشونت خياباني به نيروهاي بياباني پيش مي رود كه قطعا زحمات كارگردان را بي اجر حمايت دولتي نخواهد گذاشت ، اما نقطه ي كور فيلم ، عدم توان تحليل واقع بينانه ي پيدايش جنبش هاي نظامي كور در جامعه ي مدرن ايران است ، يعني علل افول آفتاب گفتمان و اقناع در خصوص تئوري ملت و دولت در جامعه شب زده و شبانه و شبنامه نويس ايراني و آفت كهنه ي رندي و لاابالي گري اجتماعي و خشونت قومي و طبقه اي و دهها دليل زيرساختي ديگر كه سبب ايجاد بحرانهاي اجتماعي مي شود و به همه ي اين ها فروبسته شدن كانونهاي نقد اين گونه رفتارها و استبداد موروثي و نظري رايج در جامعه سياسي كشور را مي شود اضافه كرد..البته انصافا از فضا سازي تصويري فيلم بايد تقدير كرد وفيلمبرداري و كارگرداني  كه از نقاط قوت اين فيلم است

ماجراي نيمروز فقط ماجراي نيم روز است و بس ! نوستالوژي شكوهمندي از دهه شصت ، نمايش مستند مواجهه اي با يك بحران اجتماعي ست از درون اطلاعات سپاه و بازنمايي افراط و تفريط و تعادل در درك حقايق بيرون از سوي نيروهاي منتسب به سپاه و قوه قضاييه و نهاد نخست وزيري... وهمچنين بيان تلويحي اشتباهات و فرصت سوزي ها، البته بدون تحليل جامعه شناختي از سبب هاي بحران اجتماعي ، و باز طبق معمول ارجاع انحراف به مشاوره ها ي فرامرزي "فرانسه" و تاثير آن روي احساسات عمومي جامعه ي فاقد شعور سياسي ، كه همين در واقع نخ روايي فيلم است...البته روايت فيلم تا حد پوست موز انداختن زير پاي لاجوردي و نمايش مبالغه در تندروي از سوي بچه جبهه اي ها براي قرائت منصفانه تري از نيروهاي تشكيلاتي و ارجاع خشونت خياباني به نيروهاي بياباني پيش مي رود كه قطعا زحمات كارگردان را بي اجر حمايت دولتي نخواهد گذاشت ، اما نقطه ي كور فيلم ، عدم توان تحليل واقع بينانه ي پيدايش جنبش هاي نظامي كور در جامعه ي مدرن ايران است ، يعني علل افول آفتاب گفتمان و اقناع در خصوص تئوري ملت و دولت در جامعه شب زده و شبانه و شبنامه نويس ايراني و آفت كهنه ي رندي و لاابالي گري اجتماعي و خشونت قومي و طبقه اي و دهها دليل زيرساختي ديگر كه سبب ايجاد بحرانهاي اجتماعي مي شود و به همه ي اين ها فروبسته شدن كانونهاي نقد اين گونه رفتارها و استبداد موروثي و نظري رايج در جامعه سياسي كشور را مي شود اضافه كرد..البته انصافا از فضا سازي تصويري فيلم بايد تقدير كرد وفيلمبرداري و كارگرداني كه از نقاط قوت اين فيلم است

4/4/2017 1:48:05 PM 55
سبز مثل لاويج
ته دره هاي جنگل كشپل  از دامنه ي كوه مرتفع و پوشيده و پر درخت پيداست و مقصد ما لاويج ، ييلاق نور و رويان ...پشت ارتفاعات سبز مشرف به دريا و جنگل ،شهر لاويج بين بلندي هاي دو طرف ،مثل الويه اي كه لاي نان باگت ريخته باشند به چشم مي آيد،  بازار عسل و مركبات گرم  و شهر در حد يك بخشداري ساده ...تابلوي اقتصاد مقاومتي باقي مانده از پارسال روي سر در مدرسه اي و پيداست در تبليغات هم رعابت مقاومت شده ، محل اسكان فرهنگيان نه چندان رو براه و استخر آبگرم معدني و بساط آش رشته و آش دوغ به راه ، نشاط شهر از جنب و جوش فروشندگان پيداست و شهر از ازدحام ماشين بيشتر به يك پاركينگ شبيه بود بين راه در جنگل كشپل مكانهايي براي اطراق مسافران نوروزي تدارك ديده بودند با تابلوهاي توصيه هاي اخلاقي موكد و منقوش به شمايل گويندگان و اغلب عجز و التماس رعايت پوشاندن فكل و حفظ حسنات اخلاق كريمه و سرسره و تاب بازي با ذكر و معنويات و اين نمايش مساله بافي و ارشاد ارگاني تمامي ندارد بازي كسل كننده اي كه كمترين تاثيري در جماعت گردشگر ندارد توريسم و گردشگري با اين لشكركشي تبليغات جاده اي عذاب نازله في ايام معدودات است براي نهادهاي انتظامي و اخلاقي تا كي اين صنعت به توسعه ي فرامرزي بينديشد، حيف از اين ثروت طبيعي وبي تكليف ، حيف از ذهنهاي گيج ...حيف از لاويج...

سبز مثل لاويج ته دره هاي جنگل كشپل از دامنه ي كوه مرتفع و پوشيده و پر درخت پيداست و مقصد ما لاويج ، ييلاق نور و رويان ...پشت ارتفاعات سبز مشرف به دريا و جنگل ،شهر لاويج بين بلندي هاي دو طرف ،مثل الويه اي كه لاي نان باگت ريخته باشند به چشم مي آيد، بازار عسل و مركبات گرم و شهر در حد يك بخشداري ساده ...تابلوي اقتصاد مقاومتي باقي مانده از پارسال روي سر در مدرسه اي و پيداست در تبليغات هم رعابت مقاومت شده ، محل اسكان فرهنگيان نه چندان رو براه و استخر آبگرم معدني و بساط آش رشته و آش دوغ به راه ، نشاط شهر از جنب و جوش فروشندگان پيداست و شهر از ازدحام ماشين بيشتر به يك پاركينگ شبيه بود بين راه در جنگل كشپل مكانهايي براي اطراق مسافران نوروزي تدارك ديده بودند با تابلوهاي توصيه هاي اخلاقي موكد و منقوش به شمايل گويندگان و اغلب عجز و التماس رعايت پوشاندن فكل و حفظ حسنات اخلاق كريمه و سرسره و تاب بازي با ذكر و معنويات و اين نمايش مساله بافي و ارشاد ارگاني تمامي ندارد بازي كسل كننده اي كه كمترين تاثيري در جماعت گردشگر ندارد توريسم و گردشگري با اين لشكركشي تبليغات جاده اي عذاب نازله في ايام معدودات است براي نهادهاي انتظامي و اخلاقي تا كي اين صنعت به توسعه ي فرامرزي بينديشد، حيف از اين ثروت طبيعي وبي تكليف ، حيف از ذهنهاي گيج ...حيف از لاويج...

4/2/2017 12:04:41 AM 59
.
ايروان ٣
درياچه منجمد سوان از مناظر زيباي ارمنستان است به فاصله تقريبي يك ساعت از ايروان در كنار درياچه  و روي تپه اي مشرف بر آن كليساي قديمي از قرون وسطي قرار دارد منطقه اي كوهستاني و سرد كه پناهگاه قوم اوراتور بعد از تهاجم اعراب در قرن پنجم و ششم ميلادي بوده ، تابلوي ممنوعيات ورود به كليسا و يكشنبه ي عبادي ارمنيان ، نقاش دوره گرد و فروشنده با رعايت شئونات اخلاقي مسيحي اجازه داشت نزديك كليسا بساط كند عصر به ايروان برگشتيم كشاورزي در جمهوري هاي تابع روسيه رونق مكانيزه مناسبي دارد اصلاحات ارضي ناقص و سفره ي كريمانه ي نفت اجازه نداد تا دامداري و كشاورزي در كشور ما فروغ اقتصادي داشته باشد لبنيات و عسل و مركبات و صيفي جات و انواع محصولات دامي و گياهي در شرق اروپا و جمهوري هاي ميانه به رونق اقتصادي اين كشور ها تحركي واقعي داده است جايي كه تحريم  اقتصادي تعادل زندگي مردم را به هم نمي زند ارمنستان كشور نه چندان مرفه اما سختكوش و با ثباتي است موزه ملي اين كشور عمدتا نمايش دستاوردهاي نظامي و كشته هاي جنگهاي داخلي و خارجي بود و روابط اقتصاديش با ايران بهتر از هميشه ، واراند شاعر ارمني و مترجم آثار شاعران ايراني دوست و همراهم بود در اين سفر كوتاه شصت و سه ساله و صاحب دهها مجموعه شعر و آشنا با جريانهاي ادبي دو ملت ايران و ارمنستان سالها قبل چند شعر من را ترجمه كرده بود و در سالن اپرا من ترجمه شعر او را به فارسي خواندم و او ترجمه ي شعر مرا به ارمني منتقدي مسلط و شاعري متواضع و ساده و صادق ، گشتي در ايروان زدم و به هتل برگشتم فردا بايد برگردم همين مقدار فعلا كافي بود براي درك عمومي ارمنستان تا بعد ...#مام_ميهن

. ايروان ٣ درياچه منجمد سوان از مناظر زيباي ارمنستان است به فاصله تقريبي يك ساعت از ايروان در كنار درياچه و روي تپه اي مشرف بر آن كليساي قديمي از قرون وسطي قرار دارد منطقه اي كوهستاني و سرد كه پناهگاه قوم اوراتور بعد از تهاجم اعراب در قرن پنجم و ششم ميلادي بوده ، تابلوي ممنوعيات ورود به كليسا و يكشنبه ي عبادي ارمنيان ، نقاش دوره گرد و فروشنده با رعايت شئونات اخلاقي مسيحي اجازه داشت نزديك كليسا بساط كند عصر به ايروان برگشتيم كشاورزي در جمهوري هاي تابع روسيه رونق مكانيزه مناسبي دارد اصلاحات ارضي ناقص و سفره ي كريمانه ي نفت اجازه نداد تا دامداري و كشاورزي در كشور ما فروغ اقتصادي داشته باشد لبنيات و عسل و مركبات و صيفي جات و انواع محصولات دامي و گياهي در شرق اروپا و جمهوري هاي ميانه به رونق اقتصادي اين كشور ها تحركي واقعي داده است جايي كه تحريم اقتصادي تعادل زندگي مردم را به هم نمي زند ارمنستان كشور نه چندان مرفه اما سختكوش و با ثباتي است موزه ملي اين كشور عمدتا نمايش دستاوردهاي نظامي و كشته هاي جنگهاي داخلي و خارجي بود و روابط اقتصاديش با ايران بهتر از هميشه ، واراند شاعر ارمني و مترجم آثار شاعران ايراني دوست و همراهم بود در اين سفر كوتاه شصت و سه ساله و صاحب دهها مجموعه شعر و آشنا با جريانهاي ادبي دو ملت ايران و ارمنستان سالها قبل چند شعر من را ترجمه كرده بود و در سالن اپرا من ترجمه شعر او را به فارسي خواندم و او ترجمه ي شعر مرا به ارمني منتقدي مسلط و شاعري متواضع و ساده و صادق ، گشتي در ايروان زدم و به هتل برگشتم فردا بايد برگردم همين مقدار فعلا كافي بود براي درك عمومي ارمنستان تا بعد ...#مام_ميهن

3/28/2017 12:25:13 AM 13
.
ايروان ٢
"دال مال" سنتر مركزي ايروان با ماركهاي معروف مثل زارا و قيمتهاي نجومي ، درصنعت پوشاك وارد كننده تمام عيار و هنرشان توليد شراب ،غير از كشاورزي و توريسم ، ايروان،  تبريز خودمان است قدري كهنه تر و بي رنگ و بو تر با مدنيتي نسبتا زنده تر از دوشنبه و عشق آباد، شب مهمان نماينده ي ايران خودرو بوديم تولد پنجاه و چند سالگيش صداي ملوديهاي ارمني و آذري و گيلكي  به گوش مي رسيد در جايي مثل دربند خودمان ته دره اي و روي رودخانه اي كه يحتمل به درياچه ي سوان مي ريخت آخر شب هم مهمان سفير ...عه اين كه سجادي خودمان بود! سفير با نشاط و شوخ و بذله گو و صميمي برادر زاده ي ضيا الدين سجادي خاقاني شناس معروف كه استاد درس خاقاني دانشكده ي ما بود، گروه موسيقي براي سان چك رفتند به سالن اپرا و من عازم هتل "دبل تري" . ارامنه در دو مرحله از سوي عثماني ها قتل عام شدند تنها در يك مرحله حدود دو ميليون نفر تلفات دادند وقتي به راننده ارمني گفتم با تبسم تلخي گفت : "از بس كه ما كوهستاني و ساده ايم، سياست نداريم " اعتقاد داشت كه جنگ قره باغ هم بازي روسيه با دو دست بوده كه منابع مالي ارمنستان و آذربايجان را غارت كند ، شهر ايروان سُكر شراب صد ساله را دارد، نظم و نظام شهري و انضباط مدني نسبتا اروپايي اما به نظر جهان سومي ست و تا توسعه پايدار راه زيادي دارد
عكس#عباس_سجادي

. ايروان ٢ "دال مال" سنتر مركزي ايروان با ماركهاي معروف مثل زارا و قيمتهاي نجومي ، درصنعت پوشاك وارد كننده تمام عيار و هنرشان توليد شراب ،غير از كشاورزي و توريسم ، ايروان، تبريز خودمان است قدري كهنه تر و بي رنگ و بو تر با مدنيتي نسبتا زنده تر از دوشنبه و عشق آباد، شب مهمان نماينده ي ايران خودرو بوديم تولد پنجاه و چند سالگيش صداي ملوديهاي ارمني و آذري و گيلكي به گوش مي رسيد در جايي مثل دربند خودمان ته دره اي و روي رودخانه اي كه يحتمل به درياچه ي سوان مي ريخت آخر شب هم مهمان سفير ...عه اين كه سجادي خودمان بود! سفير با نشاط و شوخ و بذله گو و صميمي برادر زاده ي ضيا الدين سجادي خاقاني شناس معروف كه استاد درس خاقاني دانشكده ي ما بود، گروه موسيقي براي سان چك رفتند به سالن اپرا و من عازم هتل "دبل تري" . ارامنه در دو مرحله از سوي عثماني ها قتل عام شدند تنها در يك مرحله حدود دو ميليون نفر تلفات دادند وقتي به راننده ارمني گفتم با تبسم تلخي گفت : "از بس كه ما كوهستاني و ساده ايم، سياست نداريم " اعتقاد داشت كه جنگ قره باغ هم بازي روسيه با دو دست بوده كه منابع مالي ارمنستان و آذربايجان را غارت كند ، شهر ايروان سُكر شراب صد ساله را دارد، نظم و نظام شهري و انضباط مدني نسبتا اروپايي اما به نظر جهان سومي ست و تا توسعه پايدار راه زيادي دارد عكس#عباس_سجادي

3/27/2017 10:37:49 PM 27
.ايروان ١
راهنماي ارمني روي صفحه صاف چمدانم كه بشدت مستعد وايت بُرد شدن بود ، با سر انگشت ، سه اقليم ارمنستان و گرجستان و آذربايجان را كشيد و بعد نوك انگشت سبابه را پشت شستش گير داد و مرزها را يكي يكي فرت و فرت شوت كرد و گفت "هامه آريايي هاستيم " اين خوش آمد "آغون "بود همان كبوتر خودمان كه تا فرودگاه به استقبال آمده بود . اين برادر زادگي آريايي هم نشاط غريبي داره ... شيرين معشوقه فرهاد و همسر خسرو ، ارمني بود و با اين حساب ما در اين ضيافت تاريخي خانواده داماد به حساب مي آييم و احتراممان  واجب . 
ايروان پايتخت قوم "ارمنيا "از طريق باغداري و كشاورزي و توريسم آبرو داري مي كند ، كارخانه كنياك و ساختمان شهرداري و ميدان جمهوري و هتل هيلتون دبل تري "دو درخت " 
گشتي اطراف هتل زدم متروكه طوري بود بي جوش و شور عصرگاهي ، درام واحد پول ارمني و هر درام هشت تك تومان !#ايروان

.ايروان ١ راهنماي ارمني روي صفحه صاف چمدانم كه بشدت مستعد وايت بُرد شدن بود ، با سر انگشت ، سه اقليم ارمنستان و گرجستان و آذربايجان را كشيد و بعد نوك انگشت سبابه را پشت شستش گير داد و مرزها را يكي يكي فرت و فرت شوت كرد و گفت "هامه آريايي هاستيم " اين خوش آمد "آغون "بود همان كبوتر خودمان كه تا فرودگاه به استقبال آمده بود . اين برادر زادگي آريايي هم نشاط غريبي داره ... شيرين معشوقه فرهاد و همسر خسرو ، ارمني بود و با اين حساب ما در اين ضيافت تاريخي خانواده داماد به حساب مي آييم و احتراممان واجب . ايروان پايتخت قوم "ارمنيا "از طريق باغداري و كشاورزي و توريسم آبرو داري مي كند ، كارخانه كنياك و ساختمان شهرداري و ميدان جمهوري و هتل هيلتون دبل تري "دو درخت " گشتي اطراف هتل زدم متروكه طوري بود بي جوش و شور عصرگاهي ، درام واحد پول ارمني و هر درام هشت تك تومان !#ايروان

3/27/2017 8:38:28 PM 20
Sponsored Ads


. تو هر كجاي زندگيم كه باشي
صبح تموم آينه هام سفيده
به اسمتون لبامُ عادت بده
هر جاي دنيا كه تو باشي عيده

مي ترسم اين شباي بي ستاره
بگذرن و خوابمُ سنگين كنن
شادي اون دقيقه ها رُ مي خوام
كه طعم زندگيمُ شيرين كنن

به خاطر اسم شما پا مي شن
تموم دونه ها كه زير خاكن
به سمت ديدن تو جاري مي شن
آب تموم چشمه ها  كه پاكن

تو مي گذري حتي دراي بسته
به احترام اسم تون وا مي شن
رو شاخه هاي نازك آروم آروم
شكوفه هاي تازه پيدا مي شن

تو هركجاي زندگيم كه باشي
تموم آينه ها هواتُ دارن
يه جوري روشني كه حتي ابرا
به خاطر تو رو زمين مي بارن
#ايروان#ارمنستان

. تو هر كجاي زندگيم كه باشي صبح تموم آينه هام سفيده به اسمتون لبامُ عادت بده هر جاي دنيا كه تو باشي عيده مي ترسم اين شباي بي ستاره بگذرن و خوابمُ سنگين كنن شادي اون دقيقه ها رُ مي خوام كه طعم زندگيمُ شيرين كنن به خاطر اسم شما پا مي شن تموم دونه ها كه زير خاكن به سمت ديدن تو جاري مي شن آب تموم چشمه ها كه پاكن تو مي گذري حتي دراي بسته به احترام اسم تون وا مي شن رو شاخه هاي نازك آروم آروم شكوفه هاي تازه پيدا مي شن تو هركجاي زندگيم كه باشي تموم آينه ها هواتُ دارن يه جوري روشني كه حتي ابرا به خاطر تو رو زمين مي بارن #ايروان #ارمنستان

3/25/2017 7:40:00 PM 45
.
راستي بهار 
غير آبدانه ها
رويش جوانه ها
برق نرده ها و پرده ها و خانه ها
حرف تازه اي نداشت...
گرد و خاك اولين غبار عيد
روي كفشهاي تازه ام نشست
گوشه ي اتاق ، باز
تار عنكبوت بست
من نشسته ام هنوز
روي صندلي كنار پنجره
گوشه ي حياط ،دست روي  دست...

. راستي بهار غير آبدانه ها رويش جوانه ها برق نرده ها و پرده ها و خانه ها حرف تازه اي نداشت... گرد و خاك اولين غبار عيد روي كفشهاي تازه ام نشست گوشه ي اتاق ، باز تار عنكبوت بست من نشسته ام هنوز روي صندلي كنار پنجره گوشه ي حياط ،دست روي دست...

3/22/2017 1:29:01 PM 55
.
همه با هم پريديم از سالي به سالي قرارمان را در زمان تعبيه كرده ايم و هر سال خورشيدي با هم هو كشان و شاد از گسل سالي به سالي مي جهيم و به خويش اميدواريم كه اتفاقي باشيم در سال بعدي ، اين هفت قلم جنس سفره ي سنت قرار است تنها به يادمان بياورد كه مردمي كوچنده و شاد و خوش نشين بوديم و حالا معاصر اين فلات پهناور ، بر درياچه ي عميق  نفت پارو زنان به آينده در شتابيم ، بهار نود و شش فقط امكان و فرصت تازه اي ست براي زندگي بهتر و بيشتر ، 
نفحه آمد مر شما را ديد و رفت
هر كه را مي خواست جان بخشيد و رفت

نفحه ي ديگر رسيد آگاه باش
تا ازين هم در نماني خواجه تاش
#بهار٩٦

. همه با هم پريديم از سالي به سالي قرارمان را در زمان تعبيه كرده ايم و هر سال خورشيدي با هم هو كشان و شاد از گسل سالي به سالي مي جهيم و به خويش اميدواريم كه اتفاقي باشيم در سال بعدي ، اين هفت قلم جنس سفره ي سنت قرار است تنها به يادمان بياورد كه مردمي كوچنده و شاد و خوش نشين بوديم و حالا معاصر اين فلات پهناور ، بر درياچه ي عميق نفت پارو زنان به آينده در شتابيم ، بهار نود و شش فقط امكان و فرصت تازه اي ست براي زندگي بهتر و بيشتر ، نفحه آمد مر شما را ديد و رفت هر كه را مي خواست جان بخشيد و رفت نفحه ي ديگر رسيد آگاه باش تا ازين هم در نماني خواجه تاش #بهار٩٦

3/20/2017 9:38:04 AM 61
.
با محمد رحمانيان

محمد رحمانيان با آثار ارزنده اش هر بار قطعه اي از  پازل در هم ريخته ي هويت  انسان ايراني را سر جايش مي گذارد، "نام تمام مادران"فهم انساني نابي از امتزاج دين و عرف و آموزش الفباي زندگي صادقانه در كنار همديگر است ، توازني كه قرنهاست دستخوش بي اعتمادي و تلاش براي منفعت فردي و گروهي شده است . نمايش رنج زن در جامعه مرد سالار و بازتاب شكوه شخصيت ديرين او در خطبه ي سليس فاطمي و بازكاوي شخصيتها و عناصر قصه در اين تئاتر كم نظير، هوشمندانه ست . تئاتر جديد كه با تقليد آثار مولير وارد فرهنگ ايران شد، در سالهاي پر التهاب مشروطه قويترين بازوي هنر براي ايجاد تحرك اجتماعي بود ، براي رحمانيان و هنرمندان اين نمايش ماندگار آرزوي توفيق دارم #محمد_رحمانیان #هانا_كامكار #سامان_احتشامی #سيما_تيرانداز

. با محمد رحمانيان محمد رحمانيان با آثار ارزنده اش هر بار قطعه اي از پازل در هم ريخته ي هويت انسان ايراني را سر جايش مي گذارد، "نام تمام مادران"فهم انساني نابي از امتزاج دين و عرف و آموزش الفباي زندگي صادقانه در كنار همديگر است ، توازني كه قرنهاست دستخوش بي اعتمادي و تلاش براي منفعت فردي و گروهي شده است . نمايش رنج زن در جامعه مرد سالار و بازتاب شكوه شخصيت ديرين او در خطبه ي سليس فاطمي و بازكاوي شخصيتها و عناصر قصه در اين تئاتر كم نظير، هوشمندانه ست . تئاتر جديد كه با تقليد آثار مولير وارد فرهنگ ايران شد، در سالهاي پر التهاب مشروطه قويترين بازوي هنر براي ايجاد تحرك اجتماعي بود ، براي رحمانيان و هنرمندان اين نمايش ماندگار آرزوي توفيق دارم #محمد_رحمانیان #هانا_كامكار #سامان_احتشامی #سيما_تيرانداز

3/19/2017 6:58:43 PM 20
Sponsored Ads


.
طرحي زدي كه رنگ جهانم تباه شد
بگذار راحتت بكنم ،افتضاح شد
طرحي زدي كه هرچه گناه نكرده بود
مشمول كارنامه ي اين بي گناه شد
معكوس شد جهان شگفتي كه داشتم
مثل مناره اي كه فرو رفت و چاه شد
من اين من كشيده به تصوير نيستم
اين نقش ، بي مركب رنگي ، سياه شد
گاهي اسير خاطره هاي پريده رنگ 
گاهي دچار وسوسه ي گاه گاه شد
مي ترسم از بهشت به دوزخ كشد مرا
روزي فرشته اي كه:"ببخش اشتباه شد"

عكس: #علي_هوشمند

. طرحي زدي كه رنگ جهانم تباه شد بگذار راحتت بكنم ،افتضاح شد طرحي زدي كه هرچه گناه نكرده بود مشمول كارنامه ي اين بي گناه شد معكوس شد جهان شگفتي كه داشتم مثل مناره اي كه فرو رفت و چاه شد من اين من كشيده به تصوير نيستم اين نقش ، بي مركب رنگي ، سياه شد گاهي اسير خاطره هاي پريده رنگ گاهي دچار وسوسه ي گاه گاه شد مي ترسم از بهشت به دوزخ كشد مرا روزي فرشته اي كه:"ببخش اشتباه شد" عكس: #علي_هوشمند

3/17/2017 5:19:22 PM 49